|
همين حسي كه دارم حتي وقتي از تو دورم تلخ و بيمارم
چقد خوبه چقد خوبه
همين بس كه ميدونم خوب ِ خوبي خواب ِ خوابي من كه بيدارم
چقد خوبه چقد خوبه
همين بغضي كه دارم همين ساز شكسته ، دليل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن چقد خوبه
چقد خوبه
همين اشكي كه غلطيد همين دستي كه لرزيد
همين دردي كه پيچيد از غم تو در صداي من چقد خوبه
چقد خوبه
چقد خوبه که هستی اگه حتی بد ِ بد
اگر حتی غریبه مثل سایه
پا به پای ِ من چقدرخوبه چقد خوبه
چه بی نور ِ ستاره همین که تو بخندی
چه بی رنگ ِ اقاقی پیش ِ لبهات وقت ِ شکفتن
چقد خوبه
چقد خوبه
چقد خوبه
همین حرفی که کم شد
از لب ِ من تا ترانه
از تو پر باشه
چقد خوبه
چقد خوبه
همین وزنی که گم تا دوباره عاشقانه
از تو پرباشه
چقد خوبه
چقد خوب ...
آتش بلند شد
خفاش ورپريد
پروانه بال زد
و رهگذر
پل را
از دور دست ديد
با باد صبحدم
بر جاي پا
بر پل
باريد خاكستر
بر راه
نمناك
مي رفت
رهگذر...
نشود فاش كسي آنچه ميان منو توست
تا اشارات نظر نامه رسان منو توست
گوش كن با لب خاموش سخن مي گويم
پاسخم گو به نگاهي كه زبان منو توست
![]()
خدا ممنونم به خاطر ۲۶ آبان ۸۶
خدايا ممنونم به خاطر ۲۷ آبان ۸۶
خدا ممنونم به خاطر تمام روزهاي بعد از ۲۶ آبان ۸۶
آن روز ها من فكر مي كردم
نام تو را تكرار خواهم كرد
من فكر مي كردم زمان مي ماند اينجا
در تارهاي گيسوانم
جايي كه آن شب آشيان
بوسه ات بود
جاي كه مي گفتي بر آن خورشيد خفته است
من فكر مي كردم حقيقا
در لحظه ي پيوند ما در من شكفته است
اما زمان آمد مرا برد
با گيسوانم فكرهايم
آن قدر آسان مثل اين كه كاغذي را آب يك جوي
آه از هيولاي فراموشي كه حس خسته را خورد
بي شك مسير
هيچ رودي سوي مبدا نيست
با اين همه گاهي حقيقت
در فكر هاي كودكانه است
من فكر مي كردم
در لحظه ي دزدانه ي پيوند آنجا
آن آتش جاويد در من نطفه بسته است...