آغاز فروش غرفه هاي ميدان ميوه و تره بار الغدير اهواز
خدا ممنونم به خاطر ۲۶ آبان ۸۶
خدايا ممنونم به خاطر ۲۷ آبان ۸۶
خدا ممنونم به خاطر تمام روزهاي بعد از ۲۶ آبان ۸۶
آن روز ها من فكر مي كردم
نام تو را تكرار خواهم كرد
من فكر مي كردم زمان مي ماند اينجا
در تارهاي گيسوانم
جايي كه آن شب آشيان
بوسه ات بود
جاي كه مي گفتي بر آن خورشيد خفته است
من فكر مي كردم حقيقا
در لحظه ي پيوند ما در من شكفته است
اما زمان آمد مرا برد
با گيسوانم فكرهايم
آن قدر آسان مثل اين كه كاغذي را آب يك جوي
آه از هيولاي فراموشي كه حس خسته را خورد
بي شك مسير
هيچ رودي سوي مبدا نيست
با اين همه گاهي حقيقت
در فكر هاي كودكانه است
من فكر مي كردم
در لحظه ي دزدانه ي پيوند آنجا
آن آتش جاويد در من نطفه بسته است...
حیف است آدمیزاد بتواند بنویسد و ننویسد.
حیف است آدمی بتواند با نوشتنش کاری بکند و هیچ کاری نکند.
حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.
حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.
حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.
....
من بودم
و
تو بودي
من كوهي
و
تو كوهي
و بين من و تو ، تراواي هوا
از آن پس وقت جذبه و بركت
من فرود آمدم
و
تو فرود
آمدي
و من و تو در هم تراويديم.
ديگر نه كوه ، نه من ، نه تو
كه درخت « ما »
مناجات اين واديست ...